میدونم که خیلی مهربونی و منتظر ای ....
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
پسری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد
پسری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
![]() |
امشب بغض های تنهایی من دوباره می شکند
چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد
آخ که چقدر تنهایم...
دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده خرد شده
و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته
روبروی آئینه نشسته ام... آیا این منم؟؟!!
شکسته...
دلتنگ...
تنها...
تو با من چه کردی؟
شاید این آخرین زمزمه های دلتنگی ام باشد
دیگر هیچ نخواهم گفت...
اما منتظرم...
انتظار دیدن دوباره تو برای من اکسیر زندگیست
پس برگرد...
عاشقانه برگرد
برای همیشه پیشم بمان

اینک بشنوید حرف دلم را.....